بخش ۲۱ - در صفت ارکانی و گردونی با آن جهان الدنیا قنطرةٌ فاعبروها ولا تعمروها

الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر

آنچه ارکانی و آنچه گردونیست
زان جهان پوستهای بیرونیست

هرکه اندر جهان دین باشد
هر دمش آسمان زمین باشد

مرد تا در جهان دین نرسد
از گمان در ره یقین نرسد

نردبان سوی گل گرانها راست
نردبان سوی دل روانها راست

ز منی دان زمانه ساخته را
بینوا خوان فلک نواخته را

خوارتر کس فلک نواخته است
زانکه با او زمانه ساخته است

هرکه او با زمانه در سازد
عقبی او را ز پیش بندازد

ای در این پست مانده همچون مست
شکری سوی جان و دل بفرست

تو که در بندِ حرص و آز شدی
همچو زر در دهان گاز شدی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}