بخش ۱۸ - فی معانی القاضی الجاهل الظالم

الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان

آن شنیدی که در دهی پیری
خورد ناگه ز شحنه‌ای تیری

رفت در پیش قاضی آن درویش
گفت بنگر مرا چه آمد پیش

شحنه سرمست بود در میدان
تیری افکند و زد مرا بر جان

قاضی او را بگفت از سرِ خشم
قلتبانا نگه نداری چشم

تیر شحنه به خون بیالودی
تا مرا درد سر بیفزودی

جفت گاوت به شحنهٔ ده ده
وز چنین دردسر به نفس بجه

تا دل شحنه بر تو گردد خوش
ورنه اندر زند به جانت آتش

گفت گشتم به حکم تو راضی
چون بُوَد خشم شحنه و قاضی

ای ملک سیرت ملک سیما
ملک دنیا به تست درد و دوا

زین چنین قاضیان هرزه درای
خلق را گوش کن ز بهر خدا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}