شمارهٔ ۱۰ - عشق و بهار

غزلیات

عشق و بهار و فرقت یار و تن نزار
آورده اند بر دل من کار و صعب کار

تیمار دوست با من و از من بریده اوست
هجران یار با من و از من گسسته یار

فصل بهار با من نازک چو برگ گل
لشگر برون زدم چو گل سرخ در بهار

تا کامکار گردم بر دشمنان ملک
یکسو شدم ز برگ گل سرخ کامگار

هنگام گل ز لعبت گلرخ جدا شدم
در دیده وصال خلیدم ز هجر یار

بر اختیار خلق نه بر اختیار خویش
بهر صلاح خلق سفر کردم اختیار

جستند خلق رنج من از مهربان خویش
من رنجشان کشیدم و بر خود نهاده بار

رنجیست اینکه چون بحقیقت نگه کنم
ناز است و راحت از پس این رنج بی شمار

ای گلبن نشاط دل من بفضل کن
بی من مباش تازه و بر گل مکن کنار

تا من چو از سفر برسم از رخان تو
بر گل کنم کنار خود ای چون گل بهار

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}