شمارهٔ ۲۲ - با تو روی آشتی ندارم

غزلیات

ندارم با تو روی آشتی رو
طریق آشتی نگذاشتی رو

ره ناداشتی را پیشه کردی
گرت نیک آید از ناداشتی رو

بنزد آنکه دارد در دلت جای
چو ما را سرسری انگاشتی رو

چو جوی مردمی و مهر ما را
نراندی و بخاک انباشتی رو

بتو گفتم آتش اندر فعل بدزن
حدیث من بباد انگاشتی رو

ز تو شام و سحر خوردیم در دشت
به نزد آنکه او را چاشتی رو

ببازی خطبه گردانیدی از ما
برو هان ای خطیب داشتی رو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}