شمارهٔ ۲۰ - شنیدست از کسی کز سنگ سیم آید همی بیرون

غزلیات

به چشمِ عاشقان آید، سُرینِ گِردِ گلرنگش
زهی خُفتنگَهِ نرمش، زهی خارِشگَهِ تَنگش

صفاتِ کونِ آن کودک چه گویمْ خود؟ که آن کودک
همه کون است و کون و کون، ز پایش تا شِتالَنگش

ندانم تا چه خواهد شد به سالِ بیست، کاندر دَه
نگوید آخ، اگر تا خایه بِفْشارد خرِ غَنگش

شنیده‌است از کسی که‌ز سنگ، سیم آید همی بیرون
ز بهرِ سیم ورزیدن، خوش آمد بوقِ چون سنگش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}