شمارهٔ ۲۲ - حنائی

قطعات

دید حنائی به . . . یلر میل زن خویش
وانچه کلان . . . ایر شهر خیل زن خویش

برد زنش را به . . . ایر خوردن مهمان
رفت بهر خانه ای طفیل زن خویش

داد به . . . ادن بزن سبیل و ز کنجی
گرم فرو . . . ید بر سبیل زن خویش

غله امسال اگر گروگان گردد
جمله بپیماید او بکیل زن خویش

مفت زن و زن بمزد گشت و فرو جست
از نفقات نهار و لیل زن خویش

ویل نیاید اگر بقلب حنائی
بر شده بیند بچرخ ویل زن خویش

کرد زن خویش را سهیل خر انبار
گشت حنائی همان سهیل زن خویش

بر سر او سیل غم براند زن و رفت
تا کندی ناودان بسیل زن خویش

. . . ایر به . . . ون کسی بود که نگوید
دید حنائی به . . . ایر میل زن خویش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}