شمارهٔ ۲۶ - چرا زن گرفتم

قطعات

زن کردم ای ولی نعم از برای آن
تا کدخدای گردم و مردی نکو شوم

آگه شدم که گر بمثل روی و انهم
در دست زن چو کاغذ تزویر گو شوم

لیکن نه باز گردم از شرم مردمان
کاندر خور تماخره و تیز تو شوم

از دعوت دو گونه و سه دست و چارپای
آن شب که قصد کردم تا جان او شوم

امروز برگ دعوت من بنده را بساز
تا امشبک یکی به . . . زن فرو شوم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}