شمارهٔ ۵۴ - پسر سلمانی

قطعات

رومه سوزک مژه میکنی از نادانی
ای بهر کندن و هر سوختنی ارزانی

جان کن ای کور جگر سوز و سخن نیکو گوی
مژه وارونه چه کردند ترا میدانی

مژه بر هم نزنی شب ز غم هجران را
چو مژه نبود اگر زود رهی نتوانی

موی بینی نکنی لیکن موی مژه را
از برون می بکنی تاز درون بنشانی

پوستین سازی مردیده خود را با ما
بایدی نفسرد ار هیچ به صحرا مانی

خبرت هست که در شهر بخارا سی سال
خرزه خوردی سبکی خرزه با سوهانی

به سمرقند اگر چند کنون جهد کنی
به سلامت نجهی از پسر سلمانی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}