شمارهٔ ۵

غزلیات

روزم ز هجر تو بصفت چون شب آمده است
وینک چو شمع جانم از آن بر لب آمده است

شد نور مه ز چاه زنخدان تو پدید
این چه نگر که رشک چه نخشب آمده است

روی تو مرکب شب زلف است و خوشتر آنک
خورشید یک سواره برآن مرکب آمده است

مردم من از جفای فراوانت ای نگار
چند آخر از جفانه وفا را شب آمده است

روز حسن ز هجر مکن تیره همچو شب
خود بی تکلف تو جهان را شب آمده است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}