شمارهٔ ۱۰۶

غزلیات

در صدف آب شد از کسب هوا گوهر ما
ریخت از بیضه برون ناشده بال و پر ما

شمع از تربت پروانه زیارتگاه است
جنگ دارند بتان بر سر خاکستر ما

بر زمین دوخته چشمیم ز کوتاهی دست
عمرها شد که فتادست کلاه از سر ما

دهن ساقی ما پر ز دعای قدح است
شیشه از دور زند بوسه لب ساغر ما

اثر سوختگان تا به قیامت باقیست
می توان شمع برافروخت ز خاکستر ما

خواب آسودگی و بالش مخمل دور است
می برد شبنم گل آرزوی بستر ما

سیدا شانه صفت پنجه او خشک شود
هر که خواهد که نهد دست کرم بر سر ما

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}