شمارهٔ ۱۱۱

غزلیات

فلک گردباد ره کاروانت
زمین گرد نعلین سرو روانت

خضر برگ سبزی ز گلزار جودت
مسیحی بود شبنم بوستانت

مراد از شب لیلة القدر باشد
نشان از دو گیسوی عنبرفشانت

چو شمع است پیوسته ورد زبانم
سر من فدای تو و خاندانت

شب از کوچه گردان زلف سیاهت
بود صبح شمع سر پاسبانت

کشم پا ز دامن شوم در سراغت
شمارند شاید ز دامن کشانت

چه خوش روز باشد که مانند خورشید
سر خود کنم فرش بر آستانت

چه حد سیدا را که وصف تو گوید
قلم را زبان شق شده از بیانت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}