شمارهٔ ۱۲۲

غزلیات

لعلی که منم تشنه او آب حیات است
زلفی که به جان طالب اویم ظلمات است

مژگان که به دل جا نکند خامه موئیست
چشمی که سخنگو نبود چشم دوات است

در کوهکنی پنجه فرهاد توان تافت
معشوق اگر دلبر شیرین حرکات است

از موت نجاتی نبود شاه و گدا را
چون عرصه شطرنج جهان خانه مات است

معشوق مزلف چو شود وقت رهائیست
رویی که شود صاحب خط ماه برات است

ای دل مکن اظهار به او بوسه شب را
دزدی که شد اقرار کی امید نجات است

برخیز و بیا بر سر بیمار فراقت
ای هر قدمت موجب چندین حسنات است

در موسم خط رحم نما بر دل سید
او مفلس عشق است تو را وقت زکوت است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}