شمارهٔ ۱۴۳

غزلیات

شمعم و پیوسته در رگهای جانم آتش است
در دهانم موج آب و بر زبانم آتش است

ظالمان از بی کسی ویرانه ام را سوختند
جغدم از بی خان و مانی آشیانم آتش است

بلبلم اما مقام دلنشینم گلخن است
سبزه ام خاکستر است و بوستانم آتش است

از سر کوی بتان رخت سفر تا بسته ام
محمل من گرد باد و کاروانم آتش است

ای که با من می کنی سودا به خود اندیشه کن
در بساطم دود آه و بر دکانم آتش است

صحبت من بی می و بی مطرب امشب در گرفت
خانه روشن می کنم تا میهمانم آتش است

نیست دلسوزی به ملک سینه من غیر داغ
سیدا امروز یار مهربانم آتش است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}