شمارهٔ ۱۵۷

غزلیات

جود و سخا به مردم عالم نمانده است
نام و نشان ز منزل حاتم نمانده است

یکسان کند به باغ تماشای خار و گل
امروز امتیاز به شبنم نمانده است

از دل می صبوح کدورت نمی برد
خاصیتی که بود به مرهم نمانده است

گلها چو غنچه سر به گریبان کشیده اند
در هیچ سینه یی دل خرم نمانده است

ساغر ز پیش خم به لب خشک می رود
در شیشه ها باده کشان نم نمانده است

باقیست گرد راه به مژگان حاجیان
آبی مگر به چشمه زمزم نمانده است

در خانه های اهل کرم سیدا مرو
آنجا به غیر صورت آدم نمانده است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}