شمارهٔ ۱۶۱

غزلیات

آمد خزان و عیش و طرب از زمانه رفت
گل کوچ کرد و مرغ چمن ز آشیانه رفت

در زیر آسمان نتوان کرد پاستون
باید وداع کرده از این شامیانه رفت

ای مرغ روح در قفس تنگ و تاریکی
پرواز کرده باید از این آشیانه رفت

در بزم اهل جود صدایی نشد بلند
آواز دورباش ز درهای خانه رفت

بردند سوی باغ ز ویرانه جغد را
امروز امتیاز ز اهل زمانه رفت

روزی نصیب کس به نشستن نمی شود
باید چو آسیا ز پی آب و دانه رفت

پایان نشین چو گرد به بالا رجوع کرد
بر پیشگاه خانه در از آستانه رفت

دستی که وا کند گره از کار کس کجاست
ناخن وداع کرده ز انگشت خانه رفت

ور بزم روزگار امید چراغ نیست
از برق روشنی و ز آتش زبانه رفت

ای پیر آفتاب جوانی غروب کرد
نزدیک گشت شام و بباید به خانه رفت

ساقی و شیشه و قدح و مطرب و سرود
جمع آمدند و نشاء پرید از میانه رفت

گردید دیده خشک و ز دندان اثر نماند
از آسیای ما هوس آب و دانه رفت

بر روی هیچ کس ز طمع آبرو نماند
این گوهر یگانه ز دست زمانه رفت

ای سیدا ز ناله خود یافتم اثر
این تیر پرشکسته به سوی نشانه رفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}