شمارهٔ ۲۳۱

غزلیات

هر کس که زین محیط دم آب می خورد
تا هست پیچ و تاب چو گرداب می خورد

شب زنده دار منت ساقی نمی کشد
تا صبح می ز ساغر مهتاب می خورد

مستی که ز احتساب نیاید به خویشتن
سیلی ز نیشتر به رگ خواب می خورد

چون داغ لاله هر که سیه کاسه اوفتاد
از تشنگی ز چشمه خون آب می خورد

بر آرزوی خود نرسد دل ز اضطراب
این تشنه آب گفته و سیماب می خورد

در گوشه یی نشین و به دیوار رو بیار
شیخ آب و نان ز پشته محراب می خورد

ای سیدا مربی عالی طلب نمای
نیک و بدی که هست به ارباب می خورد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}