شمارهٔ ۲۷۷

غزلیات

دوران تمام گشت اثر بر فلک نماند
شد داغ کهنه و به نمکدان نمک نماند

از چشم زرشناس بصارت وداع کرد
امروز امتیاز به سنگ محک نماند

برکنده ام ز پست و بلند جهان امید
از کوه لاله رفت و به دریا سمک نماند

کوتاه کرد سبزه زبان از حدیث آب
از نیش خواهشی به لب جوی ارگ نماند

محراب همچو شیخ در آمد به جستجوی
آسایشی که بود به ملک و ملک نماند

رفتیم بهر دیدن ارباب جاه دوش
در چشم انتظاریی ما مردمک نماند

ما را ز حرص اهل طمع نفس کشته شد
از دست این گروه در این شهر سگ نماند

ای سیدا شکست مرا سد آرزو
اکنون برای آمد یأجوج شک نماند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}