شمارهٔ ۲۹۳

غزلیات

در عهد ما رواج به اهل هنر نماند
امروز آبروی به لعل و گهر نماند

پروانه رفت نشاء پرید و قدح شکست
از شمع یادگار به جز چشم تر نماند

از هیچ خانه یی نبرآمد صدای جود
در روزگار ما ز کریمان اثر نماند

رحمی به ساکنان گلستان که می کند
ای باغبان به مرغ چمن بال و پر نماند

گردون سفله بی هنران را رواج داد
از بس که اعتبار به صاحب هنر نماند

نگرفت خون ناحق پروانه شمع را
فیضی به گریه شب و آه سحر نماند

رفتند سیدا به صد افسوس اهل جاه
بر سر از این کلاه به جز دردسر نماند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}