شمارهٔ ۳۰۱

غزلیات

آمد خزان نسیم گل و یاسمن نماند
باد بهار رفت و هوای چمن نماند

تاراج کرد باد خزان اهل باغ را
در غنچه رنگ و در بر گل پیرهن نماند

بیرون شدم ز بیضه و گشتم اسیر غم
آسایشی که بود مرا در وطن نماند

صد ره به یار نامه نوشتم نکرد گوش
اکنون به نامبر چه نویسم سخن نماند

بگداختم ز گرمی خویش و به دیگران
مهری که بود در دل از آن سیمتن نماند

فرهاد همچو لاله برآمد ز کوهسار
داغ غمت شهید تو را در کفن نماند

بستند قمریان ز چمن بار سیدا
در شاخسار سرو به غیر از زغن نماند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}