شمارهٔ ۴۴۸

غزلیات

ز آتش عشق تو آب شد جگر من
مرحمتی کن به حال چشم تر من

من که و جسم ضعیف گرد تو گشتن
قابل پرواز نیست مشت پر من

چند چو یوسف روی ز خانه به بازار
رحم به حال پدر کن ای پسر من

بی گل روی تو کوته است زبانم
خارم و با کس نمی رسد ضرر من

از تو شدم دور چون بهشت ز آدم
ماند همین یادگار از پدر من

مشت خسی نبستم ز برق گریزم
شعله ام و آتش است پا و سر من

غنچه گل شد قفس ز موج سرشکم
کیست به صیاد من برد خبر من

قوت پرواز نیست بس که چو شمعم
سوخت ز سودای شعله بال و پر من

بس که عزیزم به بزم باده چو مینا
ساقی مجلس قسم خورد به سر من

دست ز طاعت شسته زاهد و می گفت
بی هنری به بود از این هنر من

می دهدم سیدا سپهر چو طوطی
از نی کلکم وظیفه شکر من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}