شمارهٔ ۵۲۲

غزلیات

جان به لب آمده و نیست ز جانان مددی
وقت من تنگ شد ای دیده گریان مددی

چین بر ابرو زده و جانب من کرد نگاه
یار من بر سر جور آمده یاران مددی

روزگاریست که کارم به خدا افتادست
نی تو را رحم بود نی ز حریفان مددی

رحم بر موی سفیدم کن و دستم برگیر
پیر گردیده ام ای شاه جوانان مددی

سیدا تا دم محشر نه برآیم ز خمار
گر نباشد به من از ساقی دوران مددی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}