شمارهٔ ۲۲

اشعار منتسب

گر زلف پریشانت در دست صبا افتد
هر جا که دلی باشد در دام بلا افتد

ما کشتی صبر خود در بحر غم افکندیم
تا آخر از این طوفان هر تخته کجا افتد

هر کس به تمنائی فال از رخ او گیرد
بر تخته فیروزی تا قرعه کرا افتد

گر زلف سیاهت را من مشک ختا گفتم
در تاب مشو جانا در گفته خطا افتد

آخر چه زیان افتد سلطان ممالک را
کو را نظری روزی بر حال گدا افتد

آن باده که دل‌ها را از غم دهد آزادی
پر خون جگر گردد چون دور به ما افتد

احوال دل حافظ از دست غم هجران
چون عاشق سرگردان کز دوست جدا افتد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}