شمارهٔ ۱۰۷

غزلیات

چون ترا میل و مرا از تو شکیبایی نیست
صبر خواهم که کنم لیک توانایی نیست

مر ترا نیست به من میل و شکیبایی هست
بنده را هست به تو میل و شکیبایی نیست

چه بود سود از آن عمر که بی دوست رود
چه بود فایده از چشم چو بینایی نیست

بر سر کوی تو در قید وفای خویشم
ورنه نارفتنم ای دوست ز بی پایی نیست

من سگ کویم و هرجای مرا مأواییست
بودنم بر در این خانه ز بی جایی نیست

گفتی از اهل زمان نیست وفایی کس را
بنده را هست ولیکن چو تو فرمایی نیست

دل رهایی طلبد از تو به هر روی که هست
ورچه داند که چو روی تو به زیبایی نیست

دُر چو دَر بحر بود چون تو نباشد صافی
گل چو بر شاخ بود چون تو به رعنایی نیست

سیف فرغانی هر روز بیاید برِ تو
دولت آنکه تو یک شب برِ او آیی نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}