شمارهٔ ۱۰۹

غزلیات

آن نگاری کو رخ گلرنگ داشت
بی رخش آیینه دل زنگ داشت

وآن هلال ابرو که چون ماه تمام
غره یی در طره شبرنگ داشت

یک نظر کرد و مرا از من ببرد
جادوی چشمش چنین نیرنگ داشت

چون نگین بر دل نشان خویش کرد
یار نام آور که از ما ننگ داشت

دل برفت و خانه بر غم شد فراخ
کانده او جای بر دل تنگ داشت

بی غم او مرده کش باشد چو نعش
قطب گردونی که هفت اورنگ داشت

هم ز دست او قفا خوردم چو چنگ
گرچه بر زانوم همچون چنگ داشت

صد نوا شد پرده افغان من
ارغنون عشقش این آهنگ داشت

روز و شب چون دیگ جوشان ناله کرد
آب خامش چون گذر بر سنگ داشت

سیف فرغانی بصلحش پیش رفت
گرچه او در قبضه تیغ جنگ داشت

آفتابی اینچنین بر کس نتافت
تا اسد خورشید و مه خرچنگ داشت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}