شمارهٔ ۱۴۴

غزلیات

در این تفکرم ای جان که گر فراق افتد
مرا وصال تو دیگر کی اتفاق افتد

همین بس است ز هجران دوست عاشق را
که قدر وصل بداند چو در فراق افتد

به درد هجر شدم مبتلا از آن هردم
صدای نالهٔ من اندر این رواق افتد

مرا ز تلخی آن وارهان و آنگه زهر
به دست خویش به من ده که بر مذاق افتد

ز هجرت ای بت خورشید رو من آن ماهم
که از خسوف برسته است و در محاق افتد

ز فرقت گل روی تو بنده دور از تو
چو بلبلی‌ست که از جفت خویش طاق افتد

گر اجتماع دگر باره دیر دست دهد
میان روح و بدن زود افتراق افتد

به اشک شسته شود نامه گر در او سخنم
به ذکر آرزو و شرح اشتیاق افتد

ز جورها که تو با بنده کرده‌ای در روم
عجب مدار گر آوازه در عراق افتد

بُوَد که بوی وی آرد به سیف فرغانی
نسیم باد بهاری گر اتفاق افتد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}