شمارهٔ ۱۸۰

غزلیات

چو پرده از رخ چون آفتاب برداری
ز شرم روی تو نور از قمر فرو ریزد

ز شرم چهره معنی نمای تو بیم است
که رنگ حسن ز روی صور فرو ریزد

چو شعر بنده بخوانی و در حدیث آیی
شکر چو آب از آن لعل تر فرو ریزد

ز کان لطف تو اندر بهای خاک درت
گهر برد بعوض هرکه زر فرو ریزد

تویی چو میوه درین باغ و نیکوان زهرند
چو شاخ میوه برآرد زهر فرو ریزد

در این هوا که مرا مرغ دل بپروازست
چه جای زاغ که سیمرغ پر فرو ریزد

ز دیده بر سر کوی تو سیف فرغانی
چه جای اشک که خون جگر فرو ریزد

ز پسته چون تو بخندی شکر فرو ریزد
سخن بگو که ز لعلت گهر فرو ریزد

ز لطف لفظ (تو) آبست و لعل تو شکر
شکر ز پسته و آب از شکر فرو ریزد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}