شمارهٔ ۱۸۹

غزلیات

عمر بی روی یار چون باشد
بوستان بی بهار چون باشد

عشق با من چه می کند دانی
آتش و مرغزار چون باشد

چند گویی که باغمش چونی
ملخ و کشتزار چون باشد

بار بر سر گرفته ره درپیش
رفته در پای خار چون باشد

من پیاده کمند در گردن
هم ره من سوار چون باشد

عالمی در وصال و من محروم
عید و من روزه دار چون باشد

درچنین کار دورم از دل و صبر
هیچ دانی که کار من چون باشد

شتری زیر بار در صحرا
بگسلد ازقطار چون باشد

خود تو دانی که سیف فرغانی
دور از روی یار چون باشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}