شمارهٔ ۲۳۴

غزلیات

بی تو دانی حالم ای جان چون بود
دل خراب و دیده گریان چون بود

باچنین صبر و تحمل حال من
کز تو دور افتادم ای جان چون بود

تن چو ازجان بازماند مرده ییست
جان که دورافتد زجانان چون بود

آنکه سر بر زانوی وصل تو داشت
زیر دست وپای هجران چون بود

تو(چو)خورشیدی و من چون ذره یی
ذره بی خورشید تابان چون بود

تو گلستانی و من چون بلبلم
حال بلبل بی گلستان چون بود

هجر و وصل تست چون موت و حیات
این یکی دیدیم تا آن چون بود

درد هجرت راست درمان از وصال
آزمودم درد و درمان چون بود

در درون سیف فرغانی غمت
آتش اندر نی همی دان چون بود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}