شمارهٔ ۲۸۴

غزلیات

خورشید منی بروی پرنور
من از تو چو سایه مانده ام دور

خوبان همه صورت و تویی جان
عالم همه ظلمت و تویی نور

از روی تو نور می درافتد
در کوی تو همچو آتش از طور

بیمار غم تو همچو عیسی
کرده بنفس علاج رنجور

در حشر که باشد آدمی را
دیوان عمل کتاب منشور

عاشق بتو زنده گردد ای دوست
نی چون دگران بنفخه صور

عاشق نرمد بجور از تو
هرگز نرمد بهشتی از حور

بی غره طلعت چو ماهت
هر روز مرا شبی است دیجور

من مست ز خاک کوی عشقم
چون شارب خمر از آب انگور

سیف از تو بجان عوض نخواهد
یکسان نبود محب و مزدور

نزدیکش کن بخود کزین بیش
پروانه نمی شکیبد از دور

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}