شمارهٔ ۳۰۳

غزلیات

جرعه یی می نخورده از دستش
بیخودم کرد نرگس مستش

هرکه از جام عشق او می خورد
توبه گر سنگ بود بشکستش

بکسی مبتلا شدم که نرست
مرغ از دام و ماهی از شستش

بهمه جای می رود حکمش
بهمه کس همی رسد دستش

از عنایت مپرس کآن معنی
نیست در حق بنده گر هستش

هرکه عاشق نشد، بدامن دوست
نرسد دست همت پستش

سیف از مشک بوی دوست شنید
بر گریبان خویشتن بستش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}