شمارهٔ ۴۱۳

غزلیات

ای چشم من از رخ تو روشن
چشمی به کرشمه بر من افگن

اکنون که به دیدن تو ما را
شد چشم چو آب دیده روشن

جان و دل و عقل هر سه هستند
در عشق تو چون دو چشم یک تن

ای مردم چشم دل خیالت
دارم ز تو من درین نشیمن

در جامه تنی چو ریسمانی
در سینه دلی چو چشم سوزن

دل در طلب تو هست فارغ
چون مردم چشم از دویدن

روی تو به نیکویی مه و نور
چشم من و خواب آب و روغن

شد چشم بدو زبان بدگوی
اندر حق تو ز همت من

نابینا همچو چشم نرگس
ناگویا چون زبان سوسن

ای دلبر دوست تو همی باش
ایمن پس ازین ز چشم دشمن

تا چشم بُوَد نهاده در سر
تا جان باشد نهفته در تن

از روی تو چشم برنداریم
کز روی تو جان ماست گلشن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}