شمارهٔ ۶ - تبّری

غزلیات

تا پریشان به رُخ آن زلف سمن‌ساست تو را
جمع اسباب پریشانی دل‌هاست تو را

دست بردی به رخ از شرم و حریفان گفتند
که تو موسایی و عزم ید بیضاست تو را

همچو ترسابچگان عود و صلیب افکندی
یا حمایل ز دو سو زلف چلیپاست تو را

قبلهٔ خلق بود گوشهٔ ابروی تو زانک
کعبه و میکده و دیر و کلیساست تو را

سرو را با تو چه نسبت، مه نو را چه نشان
قامتی مُعتدل و طلعت زیباست تو را

سر کوی تو بود محشر خونین کفنان
خود به بام آی اگر میل تماشاست تو را

به تولاّت صبوحی به دو عالم زده پای
با چنین دوست بگو از چه تبرّاست تو را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}