شمارهٔ ۲۱ - آتشی در خرمن

غزلیات

عشق آمد دامن جانم گرفت
شحنهٔ شوقم گریبانم گرفت

عشوه‌ای فرمود چشم کافرش
زاهد دین گشت و ایمانم گرفت

رشته ای در کف ز زلف سر کشش
گرچه مشکل آمد آسانم گرفت

آفتابی گشت تابان در مهش
تحت و فوق و کاخ و ایمانم گرفت

از شراره آه و برق سینه سوز
آتشی در خرمن جانم گرفت

بس ز گلها بی‌وفائی دیده ام
خیمهٔ گل از گلستانم گرفت

چون صبوحی عاقبت لعل لبت
در میان آب حیوانم گرفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}