شمارهٔ ۲۴ - نظاره

غزلیات

جلوهٔ روی تو آفتاب ندارد
نشئهٔ ماء تو را شراب ندارد

طرّه مده پیچ و تاب، باز کن از هم
غالیه آنقدر پیچ تاب ندارد

زلف تو بر روی تو بود، عجبی نیست
هر بچه ای ز آتش، اجتناب ندارد

ما همه دیوانهٔ توئیم، که مجنون
روز جزا پرسش و حساب ندارد

پیر و جوان عاشق جمال تو هستند
عشق، تخصّص به شیخ و شاب ندارد

عاشقی آموز از جمال نکویان
عشق بتان، دفتر و کتاب ندارد

عشق تو دل برد یک نظاره که کردم
عشق، مگر شور و انقلاب ندارد؟

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}