شمارهٔ ۵۲ - دلبر فرزانه

غزلیات

طالب طرّه خم در خم جانانه شدم
عاقلان سلسله آرید که دیوانه شدم

در جهان بودنم از دوستی اوست بلی
شایق گنج بدم، ساکن ویرانه شدم

خادم مسجد آدینه اگر بودم دوش
از دم پیر مغان خازن میخانه شدم

نکنم سجده بشکرانه چرا تا که چنین
فارغ از صومعه و سبحهٔ صد دانه شدم

از من ای‌دوست مباش این‌همه بیگانه که من
آشنای تو شدم، کز همه بیگانه شدم

تا چو آن شمع شب افروز باغیار توئی
ز آتش غیرت دل، غیرت پروانه شدم

گر جنون دارم، اگر عقل، صبوحی باری
رفتم و مایل آن دلبر فرزانه شدم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}