قصیدهٔ شمارهٔ ۴

قصاید

مرد مردانه شاه مردان است
در همه حال مرد مردان است

در ولایت ولی والی اوست
بر همه کاینات سلطان است

سید اولیا علی ولی
آنکه عالم تنست و او جان است

گرچه من جان عالمش گفتم
غلطی گفته‌‌ام که جانان است

بی ولای علی ولی نشوی
گر تو را صد هزار برهان است

ابن عم رسول یار خدا
آن خلیفه علی عمران است

یوسف مصر عالمش خوانم
شاه تبریز و میر او جان است

نه فلک با ستارگان شب و روز
گرد دولت سراش گردان است

دیگران گر خلاف او کردند
لاجرم حالشان پریشان است

واجب است انقیاد او بر ما
خدمت ما به قدر امکان است

حسب و هم نسب بُود به کمال
عمل و علم او فراوان است

مهر او گنج و دل چو گنجینه
خانه بی‌ گنج ، کُنج ویران است

بر در کبریای حضرت او
شاه عالم پناه دربان است

دوستی رسول و آل رسول
نزد مؤمن کمال ایمان است

باطنا شمس و ظاهرا ماه است
نور هر دو به خلق تابان است

رو رضای علی بدست آور
گر تو را اشتیاق رضوان است

یادگار محمد است و علی
نعمت الله که میر مستان است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}