غزل شمارهٔ ۳

غزلیات

عارفی کو بُود ز آل عبا
خواه گو خرقه پوش و خواه قبا

جان معنی طلب نه صورت تن
تن بی جان چه می کند دانا

باده می نوش و جام را می بین
تا تن و جان تو بود زیبا

گرچه حق ظاهر است کی بیند
دیدهٔ دردمند نابینا

احمق است آنکه ما و حق گوید
مرد عاشق نگوید این حاشا

یک وجود است و صد هزار صفت
به وجود است این دوئی یکتا

می وحدت ز جام کثرت نوش
نیک دریاب این سخن جانا

ما و کعبه حکایتی است غریب
رند سرمست و جنت المأوا

بر در دیر تکیه گاه من است
گر مرا طالبی بیا آنجا

قطره و بحر و موج و جو آبند
هر چه خواهی بجو ولی از ما

نعمت الله را به دست آور
با خدا باش با خدا خدا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}