غزل شمارهٔ ۲۱

غزلیات

موج و دریا آب بادش نزد ما
لاجرم باشد حجاب ما ز ما

ما ز ما جوید چو ما با ما بُود
هر که او با بحر ما شد آشنا

هر چه باشد در حدوث و در قدم
از خدا هرگز نمی ‌باشد جدا

در عدم خوش خوش حضوری یافتیم
در فنا داریم جاویدان بقا

نور روی او است در عالم عیان
بنگر این آئینهٔ نور خدا

جامع مجموع اسمای اله
می‌نماید صورت و معنی به ما

درد اگر داری دوا از خود بجو
زانکه درد تو بود عین دوا

عقل اگر خواهی برو جای دگر
عشق اگر خواهی درآ در بزم ما

چون نوا از نعمت الله می ‌برند
نعمت‌الله کی بماند بینوا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}