غزل شمارهٔ ۳۱

غزلیات

هرچه خواهد می کند سلطان ما
دل برد جان بخشد آن جانان ما

دنیی و عقبی از آن و این و آن
ما از آن او و او هم ز آن ما

دردمندانیم و دردی می خوریم
دُرد درد دل بود درمان ما

عقل کل حیران شده در عشق او
خود چه شد این عقل سرگردان ما

هر که آمد سوی ما با ما نشست
غرقه شد در بحر بی پایان ما

رند سر مستی طلب از وی بجوی
لذت رندی سر مستان ما

بندهٔ فرمان و فرمان می دهیم
سید ما می برد فرمان ما

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}