غزل شمارهٔ ۴۲

غزلیات

جان چو عودست و دل چو مجمر ما
آتش نور عشق دلبر ما

آفتاب سپهر و جان جهان
پرتوی دان ز رای انور ما

نهر آب حیات و عین زلال
قطره ای دان ز حوض کوثر ما

گوهر تیغ مهر روشنزای
ذره ای باشد آن ز خنجر ما

آنکه سلطان خلوت جانست
بنده وار ایستاده بر در ما

عرصهٔ کاینات و ما فیها
خطه ای دان ز ملک و کشور ما

دامن او و دست ما پس از این
چون که آمد به خود فرو سر ما

ما نه مائیم با همه اوئیم
اوئی او شده برابر ما

سیدی از میانه چون برخواست
خواجه و بنده شد یکی بر ما

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}