غزل شمارهٔ ۴۳

غزلیات

خوش آب حیاتی است روان در نظر ما
عالم همه سیراب شد از رهگذر ما

از دیدهٔ ما آب روانست به هر سو
امید که جاوید بماند اثر ما

عمریست که در گوشهٔ میخانه مقیمیم
رندان همه سرمست فتاده به درما

ما غرقهٔ دریای محیطیم چو ماهی
ما را تو به دست آور و می جو خبر ما

سودا زدهٔ زلف پریشان نگاریم
تا در سر آن زلف چه آید به سر ما

خوش نقش خیالیست در این خلوت دیده
روشن بتوان دید ببین در نظر ما

هر میوه که در جنت اعلی نتوان یافت
از نعمت الله طلب و ز شجر ما

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}