غزل شمارهٔ ۴۷

غزلیات

از کرم بنواخت ما را یار ما
لاجرم بالا گرفته کار ما

جان فروشانیم در بازار عشق
تن چه باشد در سر بازار ما

آب چشم ما به هر سو می رود
باز می گوید روان اسرار ما

منصب عالی اگر خواهی بیا
خاک ره شو بر در خمّار ما

از حباب و موج دریا آب جو
تا بیابی این همه آثار ما

جز یکی در هر دو عالم هست نیست
کس نکرد انکار بر اقرار ما

رند سرمستیم و با ساقی حریف
نعمت الله سید و سردار ما

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}