غزل شمارهٔ ۶۴

غزلیات

مبتلائی دیدمش خوش در بلا
گفتمش خواهی بلا گفتا بلی

از بلا چون کار ما بالا گرفت
جان ما جوید بلا از مبتلا

بینوایان را نوائی دیگر است
خوش نوائی می طلب از بینوا

آبرو جوئی درین دریا بجو
عین ما می جو به عین ما چو ما

دُرد دردش عاشقانه نوش کن
تا ز دُرد درد دل یابی دوا

در محیط بیکران افتاده ایم
نیست ما را ابتدا و انتها

نعمت الله ساقی و ما رند مست
با حریفان در خرابات فنا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}