غزل شمارهٔ ۷۳

غزلیات

ساقی ز کرم نواخت ما را
خمخانه بریخت بر سر ما

ما جام و بر آب چون حبابیم
دریاب ز ما و ما ز دریا

عشقست که هیچ جا ندارد
هر جا می جو تو جای بی جا

در دیدهٔ مست ما توان دید
آن نور ولی به چشم بینا

آئینه از او وجود دارد
او نیز به آینه هویدا

با شمع جمال او چه باشد
پروانهٔ عقل بی سر و پا

رندیم و حریف نعمت الله
هرگز نکنیم توبه حاشا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}