غزل شمارهٔ ۱۰۰

غزلیات

چون بر آمد از دل جام آفتاب
نزد ما هر دو یکی شد برف و آب

مجمع البحرین جامست و شراب
این شراب و جام آبست و حباب

جام می بردست می گردم به ذوق
در خرابات مغان مست و خراب

کس نبیند از هزاران زهد و علم
آنچه من دیدم ز یک جام شراب

لوح محفوظ است ما را در نظر
خود که دارد این چنین ام الکتاب

اصل گُل آب است و فرع آب گل
اصل و فرعش دوست دارم چون گلاب

چون نیم هشیار بگذر از سرم
چون ندارم عقل بگذار احتساب

غرق دریائی و تشنه ای عجب
بر سر آبی و پنداری سراب

باده می نوشم مدام از جام عشق
در حضور سید خود بی حساب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}