غزل شمارهٔ ۱۰۲

غزلیات

صورت و معنی ما آب و حباب
خود که دارد این چنین جام و شراب

ما ز دریائیم و دریا عین ماست
می نماید موج ما ، ما را حجاب

جز یکی در هر دو عالم هست نیست
ور تو گوئی هست می بینی به خواب

بسته روبندی ز نور روی خود
آفتابست او و لیکن با نقاب

جامی از می پر ز می بستان بنوش
تا ببینی خوش حباب پر ز آب

ساقی ار بخشد تو را خمخانه ای
شادی او نوش می کن بی حساب

در خرابات مغان دامنکشان
نعمت الله می رود مست و خراب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}