غزل شمارهٔ ۱۳۴

غزلیات

میخانه سرای عاشقان است
رندی که چو ماست عاشق آن است

بستان و بنوش شادی ما
جامی که به از شراب جان است

از ما نکند کناره معشوق
با عاشق خویش در میان است

این دیده به نور اوست روشن
آن نور به عین ما عیان است

گفتم عشقش نشان ندارد
این نیز نشان بی نشان است

عالم همه زنده دل به عشق ‌اند
روحی است که در بدن روان است

ما را می جو ز نعمت‌الله
کو غرقهٔ بحر بی‌ کران است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}