غزل شمارهٔ ۱۴۰

غزلیات

دیده تا نور جمالش دیده است
در نظر ما را چو نور دیده است

چشم مردم روشن است از نور او
خوش بود چشمی که او را دیده است

ساقی ما مست و جا م می به دست
گرد رندان یک به یک گردیده است

بلبل سرمست می‌ نالد به ذوق
تا گلی از گلستانش چیده است

عاشق و معشوق عشق است ای عزیز
هر که سر از غیر او پیچیده است

در نظر مائیم بحر بیکران
ما به ما این دیدهٔ ما دیده است

گفتهٔ مستانهٔ سید شنو
این چنین قولی کسی نشنیده است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}