غزل شمارهٔ ۱۴۳

غزلیات

از جور و جفای بی وفا دوست
چون شد دل خستهٔ بلا دوست

مائیم غلام و یار مولا
مائیم گدا و پادشا دوست

بیگانه ز هر دو کون گشتیم
دردا که نگشت آشنا دوست

در بند بلا چو بسته پائیم
دیگر چه کند به جای ما دوست

از دوست وفا طلب نمودیم
هر چه نکند وفا به ما دوست

از دردسر طبیب رستیم
هم درد من است و هم دوا دوست

سید نکند ز عشق توبه
گر جور کند و گر جفا دوست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}