غزل شمارهٔ ۱۵۹

غزلیات

قابل نور الهی جان ماست
این چنین جان خوشی جانان ماست

جام آبی از حباب ما بنوش
زآنکه او سرچشمهٔ حیوان ماست

قرص ماه و کاسهٔ زرین مهر
روز و شب آرایشی بر خوان ماست

عقل مخمور است و ما مست و خراب
عشقبازی آیتی در شأن ماست

ما به او و او به ما پیدا شده
جمله عالم آن او ، او آن ماست

هفت دریا را چو موجی دیده ایم
غرقه در دریای بی پایان ماست

خوش خراباتی و بزمی چون بهشت
سید ما ساقی رندان ماست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}